حسینا
به قدری غزل ریخته از تنت
که دیوان حافظ برایت کم است
...










































آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
حسینا
به قدری غزل ریخته از تنت
که دیوان حافظ برایت کم است
...
امروزهایم را به فردا می فروشم
من آدمی هستم که حوّا می فروشم
تنها برای خاطر تنها نبودن
یک بقچه تنهایی به تن ها می فروشم
اصلا به فکرم هم نمی آمد که روزی
در کوچه و بازار ، رویا می فروشم
بیچاره آن که دل به مهر ما سپرده
حتماً نمی داند که دل را می فروشم !
کابوس ، خوابم را به غارت برد و دیدم
دارم قیامت را به دنیا می فروشم
...
نه کاسبم ، نه تاجری سرمایه دارم
من شاعرم ، موضوع انشا می فروشم !
بازنده شد !
دل خود را قمار کرد
هر کس که بی هوا هوس زلف یار کرد
دنیا محل آرمیدن نیست
بازار (جان و دل) خریدن نیست
سرما زد و باغ از نفس افتاد
انگار وقت میوه چیدن نیست
دیگر کسی در بوم احساسم
در حال نقاشی کشیدن نیست
می بندم این چشمان خیسم را
این صحنه ها در حد دیدن نیست
باید به دریا زد در این طوفان !
راهی به غیر از دل بریدن نیست
تصنیف (عشقم رفت) می خوانند
در من ، ولی حس شنیدن نیست
معلوم شد از قصه ی لیلی
پایان هر عشقی ، رسیدن نیست
...